اصطلاحاتسطح B2اصطلاحات روزمره
خیلی بهندرت، نه ماهی یک بار
دربارهٔ اتفاقی خیلی کمتکرار حرف بزنید، بیآنکه عددِ دقیقی بدهید.
اصطلاحات روزمرهسطح B2۱۱ مهر ۱۴۰۵
متن آموزش
I see my old neighbour once in a blue moon. یعنی «همسایهٔ قدیمیام را خیلی بهندرت میبینم». این بیانِ رنگارنگ و خودمانی دربارهٔ کمتکرار بودن است، نه یک برنامهٔ تقویمی. از جمله نمیفهمیم دیدارها سالی دو بار است یا هر چند سال یک بار.
وقتی تعدادِ دقیق مهم نیست، once in a blue moon خوب مینشیند. اما برای هماهنگیِ دیدار یا گزارشِ داده، فاصلهٔ واقعی را بگویید: about once every six months، «حدوداً هر شش ماه یک بار». اصطلاح به جمله رنگ میدهد، ولی جای عددِ لازم را نمیگیرد.
آیا میخورد؟ My sister lives nearby; we have lunch every Sunday. میشود گفت once in a blue moon؟ نه؛ هر یکشنبه یعنی مرتب. حالا دربارهٔ یک اتفاقِ واقعاً کمتکرار در زندگیِ خودتان جمله بسازید.